محمد کارت کارگردان فیلم سینمایی «شنای پروانه» یک اثر جاودانه و فوق‌العاده، این روزها هنرش را در سریال یاغی به تصویر کشیده است. اما چیزی که ذهن بینندگان را به خود مشغول کرده این است که، این سریال برگرفته از کدام رمان است؟ داستان سریال یاغی واقعیت دارد؟ پایان داستان هم مانند رمان است؟

در این مقاله سعی کردیم به تعدادی از این سوالات پاسخ دهیم.

چرا سریال یاغی بین مردم محبوب شده؟ 

یکی از دلایلش می‌تواند این باشد که مضمون کلی سریال یاغی، با غم و مشکلات بیشتر مردم جامعه ایران هماهنگی دارد. این سریال جوانی را نشان می‌دهد که در یک محله فقیرنشین به اسم لیانشامپو در تهران به همراه خواهرش زندگی می‌کند و گاهی مجبور به انجام جرم‌هایی مثل دزدی و شرط بندی می‌شود، بخاطر شرایطی که از کودکی داشته و سرخوردگی‌ها و محرومیت‌هایی که داشته می‌خواهد از این فرصت غیرمترقبه و ناگهانی‌ای که برایش فراهم شده استفاده کند و از راه کشتی و قهرمانی در آن به همه جا برسد.

در کل داستان‌هایی که پیشرفت شخصی را از زمان فقر و گمنامی، تا زمان شهرت و موفقیت نشان می‌دهند، جزو داستان‌های موفق هستند و افراد زیادی را به خود جذب می‌کنند.

سریال یاغی هم دقیقا همین طور است. قهرمان داستان از زمان کودکی با مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کند و ناگهان ورق برگشته و مثل داستان‌های پریان، روزنه‌های امید به سوی زندگی او باز می‌شوند.
اما آیا قرار است همه چیز همین طور خوب و عالی پیش برود؟ یا نه قهرمان داستان ما باز هم درگیر مشکلات پیش‌بینی ‌نشده می‌شود؟

به نظر می‌رسد نسبت به بعضی از سریال‌ها که تولیدکننگان آن‌ها با این مدل شخصیت‌ها و یا فقر در جامعه به خوبی آشنا نیستند و فیلم و سریالی با شخصیت‌های مصنوعی تولید می‌کنند، سریال یاغی اما در این زمینه جزو سریال های موفق بوده و توانسته مخاطبان زیادی پیدا کند، البته باید گفت گاهی هم این سریال دچار ضعف می‌شود مثلا جمع دوستان جاوید در لیانشامپو، گاهی مصنوعی به نظر می‌رسد و برای بیننده جذابیتی ندارد.

بازیگران سریال یاغی

سریالی که بتواند علامت سوال در مورد کاراکترها و آینده هر کدامشان ایچاد کند یعنی در کار خود موفق بوده است.
آیا شما برای تماشای قسمت بعدی‌ سریال یاغی منتظر می‌مانید یا خیر؟

دلیل دیگر موفقیت سریال یاغی می‌تواند بازی عالی هر کدام از بازیگرانش باشد مخصوصا علی شادمان که به خوبی توانسته نقش یک جوان فقیر و خوش فطرت و در عین حال مستعد و با اراده را درآورد.
شاید اگر فرد دیگری این نقش را بازی می‌کرد بیننده نمی‌توانست به این خوبی با سریال مانوس شود. حتی طوری شده که «چشم» گفتن‌های مظلومانه جاوید هم تبدیل به یک میم اینترنتی شده.

به نظرم محمد کارت کارگردان سریال یاغی تا حد زیادی در این کارش هم موفق بوده است.

سریال یاغی واقعیت است یا داستان؟

از تیتراژ سریال و با توجه به قسمت‌هایی که از سریال یاغی پخش شده می‌توان گفت این سریال نوعی اقتباس آزاد از رمان سالتو است. به این معنی که خط داستانی رمان سالتو حفظ شده ولی شخصیت‌ها و داستان‌های فرعی دیگری هم به آن اضافه شده و حتی ممکن است پایان متفاوتی هم داشته باشد.

رمان سالتو از نظر روان‌شناختی و جامعه‌شناختی

رمان سالتو، یک رمان جنایی اجتماعی است. داستان هم از نظر روان‌شناختی و هم از نظر جامعه‌شناختی پر محتواست و رگه‌هایی از ناتورالیسم دارد. راوی داستان اول شخص ۱۶ ساله است که در رمان تولد ۱۷ سالگی او جشن گرفته می‌شود. این راوی به عنوان یک راوی اول شخص گذشته‌نگر شناخته می‌شود.
شگرد روایت داستان خطی است که به نظر مناسب همین رمان است. تعلیق در پی تعلیق هم یکی از ویژگی‌های خوب رمان است، چرا که تا لحظه آخر مخاطب را با خود همراه می‌کند. در این رمان، تهران با همه اختلاف طبقاتی‌ و تضادهایی که بین مردمش دارد روایت می‌شود.

از طرف دیگر، این رمان به سلسله‌مراتب قدرت می‌پردازد، تمام افراد داستان به نوعی دارای قدرت هستند. البته باید بدانیم که هر کس که قدرت داشته باشد، می‌تواند کار را جلو ببرد. البته گاهی قدرت به کمک ترس کارش را جلو می‌برد.

سالتو حکایت مردمی است که در گوشه تاریک شهر زندگی می‌کنند، اما زنده نیستند. فشار زندگی و اختلاف طبقاتی دیگر رمقی برای این مردم باقی نگذاشته حتی اگر روزی یک ناجی افسانه‌ای هم پیدا شود که بخواهد دری به سوی خوشبختی را به رویشان باز کند، حتما یا منافع شخصی در کار است یا کینه‌جویی و انتقام.

این کتاب داستانی مرموز و معمایی دارد و طوری نوشته شده که خواننده را مشتاق خواندن می‌کند. شخصیت‌های داستان خیلی دور از ذهن نیستند و همه آدم‌های معمولی هستند که در تعامل با هم و درگیری‌هایی که در داستان وجود دارد، چهره‌ی تازه‌ای از خودشان نشان می‌دهند.

خلاصه رمان سالتو نوشته مهدی افروزمنش

مضمون اصلی رمان سالتو درمورد مبارزه است. داستان رمان سالتو درباره پسری است که برای زنده ماندن و زندگی کردن باید مبارزه کند. قهرمان داستان سالتو پسری شانزده ساله به نام سیاوش است که در محله‌ای فقیرنشین در جنوب شهر تهران زندگی می‌کند. زندگی او با کشتی گره خورده و در مبارزه تن‌ به تن دنبال پیدا کردن هویتی تازه و عبور از بدبختی‌ها و مصائب و مشکلاتی است که شرایط زندگی به او تحمیل می‌کند. سیاوش با اتکا به زور بازو و روحیه جنگنده‌ای که دارد موفق می‌شود در رقابت‌های محلی کشتی بدرخشد و تا جایی پیش رود که نظر دو مرد مرموز به نام‌های «سیا» و «نادر» را که برای کشف استعدادهای کشتی سر از محله او درآورده‌اند به خود جلب کند. سیاوش آینده خود را با حضور این دو مرد و حمایت‌های آن‌ها شدنی‌تر می‌بیند و وارد دنیای بزرگتر و البته مرموز‌ آن‌ها می‌شود اما این تازه آغاز داستان سیاوش است. داستانی که موفقیت سیاوش را به مسیرهایی خطرناک می‌کشد. مهدی افروزمنش در این رمان چهره‌ای بدون ‌بزک و دوزک از شهر نشان می‌دهد. از زندگی آدم‌هایی که برای دوام آوردن در شرایطی که دارند لازم است تا پای جانشان مباره کنند. مهدی افروزمنش به سراغ معظلات اجتماعی مثل فقر، فاصله طبقاتی، کلاه‌‌برداری و ... رفته و سعی کرده تا چهره واقعی این بخش از اجتماع که حاصلِ توزیع نامناسب ثروت و عدم عدالت اجتماعی است را نشان‌مان دهد.

جاوید در سریال یاغی

بخشی از کتاب سالتو را با هم بخوانیم

زانوهام می‌سوخت و سفیدی پام را پشنگه‌های خون قرمز کرده بود. از ناخن پای راستم هم انگار که شیر خراب باشد خون چکه می‌کرد و نمی‌دانستم نگاهش کنم یا نه.
نمی خواستم سرم را بلند کنم. دلایل خودم را داشتم؛ از همه مهم‌تر غرورم بود و چشم‌های قرمزشده‌ام. یکهو صدایی داد زد «بیا نادر، پیداش کردم؛ این جاست». بم بود و جذاب، از آن‌هایی که انتظار داری از رادیو بشنوی، نه از توی دستشوییِ نمورِ گندگرفته‌ی یک سالن ورزشیِ زهواردررفته. باز هم سرم را بلند نکردم. شاید دستشویی را «پیدا» کرده بودند و شاید هم منظورشان کس دیگری بود. به هیچ وجه منتظر کسی نبودم و حتم به یقین کسی هم پیِ من نمی‌گشت.
چند ثانیه‌ای صدایی نیامد. بعد درِ آهنی جیغی کشید و بازتر شد. دومی رسیده نرسیده گفت «پسر، تو معرکه...» ادامه‌ی جمله‌اش را خورد و بُهتزده گفت «سیا، این چرا این شکلیه؟» باید سرم را بلند می‌کردم. با اشکِ چشم‌هام تار می‌دیدم‌شان.
دومی مرد چهارشانه‌ی قد کوتاهی بود که موش را به دقتِ یک جراح از چپ به راست شانه کرده بود و کنارش سیا بود، با یک پالتوِ نخودی رنگ و کفش‌هایی که کثافت‌های سقف را مثل آینه نشان می‌داد. قدِ بلند و موی نقره‌ایِ کوتاه داشت که بالای صورت کشیده‌اش مرتب شده بود.
سیا چیزی نمی‌گفت. دور و برم را نگاه کردم، سه نفر بودیم. دیگر شکی نداشتم که به خاطر من آن جا بودند. نادر دستش را که به بینی‌اش بود برداشت و آمد سمتم.
جلوم چمباتمه نشست، انگار سال‌هاست می‌شناسدم دستش را روی شانه‌ام گذاشت و طوری پرسید «مربیت کیه بچه؟» که فکر می‌کردی مجبوری جوابش را بدهی.

کتاب سالتو
 

و در آخر باید گفت...

شخصیت‌های این سریال دور از تصور نیستند و حتی محله‌ای که این سریال در آن فیلمبرداری شده به نام لیانشامپو؛ محله ای است در جنوب غرب تهران.
سریال یاغی از طرف منتقدان و مخاطبان نظرات مثبتی را دریافت کرده و یکی از مجموعه‌های پرمخاطب‌ در شبکه نمایش خانگی است.
پخش این سریال باعث شده فروش رمان سالتو هم افزایش یابد و همچنین به گفته هیئت کشتی استان تهران، بعد از پخش سریال یاغی ثبت‌نام در کلاس‌های کشتی هم افزایش یافته است.