آيا من يک ايده الگرا هستم يا واقعيت  گرا؟
ایرانی ها مردم ایده آل گرا و آرمان گرایی هستند که این ایده آل گرایی را در تمام ابعاد زندگی آنان می توان دید. منظور از ایده آل گرایی و مترادف آن آرمان گرایی نوع نگرشی است که به کمتراز عالی و استانداردهای بسیار بالا راضی نمی شود و نگرشی در تضاد با عمل گرایی دارد که به رسیدن به هدف می نگرد. 
ایده آل گرایی و تبیین استانداردهای بالای بسیار پر هزینه گاهی حتی به عنوان افتخار در فرهنگ ما ایرانیان بیان می شود. اینكه سفره ای بسیار رنگین و صد البته پر هزینه پهن كنیم، اینكه وسایل آنچنانی برای منزل بخریم كه تناسبی با در آمد ما ندارد، اینكه توقعات بیش از حدی از فرزند خود داشته باشیم  كه باعث آسیب دیدن به اعتماد به نفس او شود. این ویژگی نتایج فرهنگی منفی ای در بر دارد که می توان به موارد زیر اشاره کرد:
وقتی انسان یک شخصیت آرمانی را به عنوان الگوی ذهنی خود قرار می دهد که فرسنگها از او فاصله دارد طبیعتاً دچار کمبود اعتماد به نفس می شود؛ چون با هر تلاشی که می کند کماکان فاصله بسیار زیادی با آن الگو دارد و در حقیقت ارزش اقدامات خود در زندگی در راه رسیدن به اهداف را فراموش می کند و در نتیجه خودپنداره فرد منفی می شود یعنی تصوری که این فرد از دستاوردهای خود دارد توصیف کننده تلاش واقعی او در زندگی نیست.در حالی که با همه تفاوتی که بین انسان ها وجود دارد، همه انسان ها دارای نواقصی می باشند و معمولاً انسان های موفق و کارآمد انسان هایی هستند که خود را باور کرده اند. اگر به جای ایده آل گرایی، واقع گرایی در ذهن افراد جایگزین شود افراد به جای اینکه خود را با یک فرد آرمانی مقایسه کنند خود را با خود مقایسه می کنند و به جای آنکه سعی در گرفتن نمره بیست در یک بعد زندگی کنند سعی در به دست آوردن معدلی خوب در بین ابعاد زیاد زندگی می کنند. اینکه درک شود زندگی ابعاد بسیار زیادی دارد که اول شدن در همه آنها غیر ممکن است و باید به معدل زندگی توجه کرد، خود احتیاج به درک بالایی از زندگی دارد.  وقتی خود را باور كنیم، رضایت بالاتری از خود و اطرافیان خود خواهیم داشت و کمتر درگیر بهانه گیری و شکایت کردن از زندگی خواهیم بود.از سویی دیگر یکی از عوارض ایده آل گرایی در فرهنگ حاکم بر خانواده ها ،تجمل گرایی است این سبک زندگی که ما ایرانی ها پیوسته باید از محصولاتی استفاده کنیم که به طور طبیعی ،با توجه به وضعیت مالی ما، لزوماً در اولویت های ما قرار نمی گیرد. اینکه نیازهای طبیعی مان را قربانی ژست گیری کنیم تا به دیگرانی که بر اساس ظاهر قضاوت می کنند اعلام کنیم که ما را در دسته های بالای جامعه طبقه بندی کنند.همه و همه با گذشت زمان سبب کاهش انرژی روانی ما و در نهایت فرسودگی روانشناختی ما می شود.در حالی که وقتی  وقتی كه واقع گرایی جایگزین ایده آل گرایی صرف شود این باور در افراد نهادینه می شود که نمی شود در همه ابعاد زندگی به یک میزان رشد کرد و به همه چیز رسید پس باید از بین اهداف، مهم ترین ها را انتخاب كرد. ولی وقتی هدف رسیدن به همه چیز باشد و یا فرد تنها قسمتی از اهداف را ببیند و از دیدن باقی اهداف غافل باشد دیگر اولویتی مطرح نیست.
ایدآلیسم، طبق لغت نامه هریتیج (Heritage) زبان انگلیسی، یعنی، “عمل تصور کردن مسائل در شکل ایدآل و آرمانی آن.” به زبان ساده تر یعنی کمال گرایی.  در ظاهر شاید خوب به نظر برسد اما همه اینها، یکی از پایه ای ترین ویژگی های انسانی را زیر سوال می برد، ویژگی که بین همه فرهنگ ها، زبانها، و نژادها مشترک است: نقص. انسان بودن یعنی ناقص بودن. به همین دلیل اهداف و آرزوهای افراد ایدآلیست معمولاً یا با شکست مواجه می شود و یا کمتر از آنچه که می خواهند را به دست می آورند.
از طرف دیگر، رئالیسم یعنی “میل به حقیقت واقعی وواقع گرایی” یعنی زندگی را همانطور که هست بپذیریم و روش عملی برخورد با آن را به کار گیریم . اما، ایدآلیست ها معمولاً در رویاهایشان گم می شوند و دنیای واقعی اطرافشان را فراموش می کنند. و درنتیجه نمی توانند به آن دست پیدا کنند.اگر فکر می کنید چون ایده آل گرا هستید پس به بهترین وجه همه چیز می نگرید و به بهترین شیوه انجام کارها می اندیشید و این شما را از دیگران متمایز می کند، باید هرچه سریعتر این تفکر را کنار بگذارید. ایده آل گرایی شما بدون اینکه خبردارتان کند، اصلی ترین مانع شما برای عملگرایی تان است و این یعنی ضد ارزش. شما تا زمانی که بر این خصیصه به ظاهر خوب چاره ای نیاندیشید، بی شک نخواهید توانست کارها را درست و به موقع انجام دهید.
درد مشترک اغلب انسانهای اید آل گرا این است که حتی اگر آنچه را که به ذهن دارند
به دست آورند، باز احساس می کنند که بهترش وجود دارد و یا اینکه بهتر از این می توانند انجام دهند. این درحالی است که در همین حال و در همین شرایط، فردی که چنین محدودیتی در ذهن خود تعریف نکرده است، کار را انجام داده، تمام کرده و نتیجه آن را دیده است.
اغلب ایده آل گرایان بعد از بی نتیجه ماندن و دیده نشدن، ادعا می کنند که برای خودشان و در شان و جایگاه خودشان دست به چنین کاری زده اند، این درحالی است که حقیقت جز این است.
پس اگر جایی از کار جلوی این ایده آل گرایی را نگیرید، به وسواس تبدیل می شود. آن خواهید دید که انگار فلج شده اید. کلی کار در ذهنتان است که باید انجامشان دهید، اما همواره بهانه هایی نشات گرفته از ایده آل گرای در ذهنتان شکل می گیرد که شما را از انجام آنها باز می دارد. هرچه دیرتر به رفع این معضل اقدام کنید، از میان برداشتن آن برایتان دشوارتر می گردد.در حالی که برای واقع گرا بودن در هر لحظه از زندگی لازم است از خود بپرسید. آیا خواسته های شما واقع بینانه است ؟ چه رفتارهایی به شما كمك می كنند و چه رفتارهایی به شما آسیب می رسانند؟تنها با نگرش واقع بینانه داشتن می توان به سطح سازگاری مناسب در زندگی دست یافت.
بنابر اين اگر گفتمان رابه جای حرافی! فکرکردن رابه جای خیال بافی! اراده ی آگاهانه رابه جای لجاجت کور! دانایی رابه جای حماقت وخودفریبی! شعوررابه جای شعار! دانش رابه جای خرافات! راهکاررابه جای فریبکاری! تحقیق رابه جای تقلید! جمع گرایی رابه جای فردگرایی!و افتخارکردن را به جای پزدادن جایگزین کنیم، تا از دنیای بدلی ایده آلیستی فاصله گرفته و به دنیای قشنگ واقعیت گرایی واردشویم.